![]() |
![]() |
|
|
خسته
به هر دری که زدم: سری شکسته شد! به هر جا که سر زدم: دری بسته شد! نه دگر در زنم بسری نه دگر سر زنم به دری که روح در بدرم!از سر ودر زدن خسته شد! |
|
+ نوشته شده در
87/06/05ساعت 19:19 توسط مریم جونی |
|
|
نامه
یه روز گذاشتی رفتی تو بهترین بهارم من موندمو یه نامه یه عمر شد انتظارم از اون روزای رفته خاطره ای ندارم دیگه همین یه برگ تموم یادگارم رو تقویم اتاقم به فکر روز و ماهم دنبال یک نشونی منتظر یه راهم دیدم دیگه نمیشه لحظه رو کم می یارم تقویممو پاره کردم عمرمو سر می ذارم اره نوشته بودی فقط دووم بیارم منم یه عمر به یادت موندمو برقرارم اخر نامه این بود شعری برات ندارم نوشته بودی با تو قافیه کم میارم این نامه رو نوشتی گریه بشم ببارم من که تو حسرت تو دریا رو کم میارم اما حالا با حرفام اشکتو در میارم میخوام یه کار کنم تا نفس رو کم بیارم اره میخوام تنم رو به عشق تو بکارم به جای سنگ قبرم قلب تو رو بذارم فکر نکنی که میخوام سر به سرت بذارم اینم اخر نامه رو پایه چوبه دارم |
|
+ نوشته شده در
87/06/05ساعت 16:46 توسط مریم جونی |
|
|
بازگشت
باید هر چه سریعتر به خانه باز می گشت بچه های گرسنه اش چشم انتظارش بودند. پس با زحمت زیادغذای روزانه بچه هایش را تهیه کرد و شتابان به سوی خانه راه افتاد. نزدیک خانه بود که ناگهان سوزش شدیدی در قفسه سینه اش احساس کرد و........... چند لحظه بعد دو پسر بچه با تیر وکمانی که در دست داشتند بالای سر گنجشک نگونبخت ایستاده بودند. |
|
+ نوشته شده در
87/06/05ساعت 16:25 توسط مریم جونی |
|
|
۱۰۰نفر
دخترک طبق معمول هر روز جلو کفاشی ایستاد و به کفشهای قرمز رنگی که پر از پولک بود با حسرت نگاه کرد و بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد:اگر تا پایان ماه هر روز بتوانی تمام چسب زخمهایت رو بفروشی،اخر ماه کفشهای قرمز رو برات می خرم. دخترک به کفشها نگاه کردوبا خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست وپا یا صورت ۱۰۰نفر زخم بشه تا....................؟ و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت:نه،خدا نکند،اصلا کفش نمی خوام.......... |
|
+ نوشته شده در
87/06/05ساعت 15:59 توسط مریم جونی |
|
|
کافی است تصمیم بگیرید
شما منبع همه احساسات خود هستید.در هر لحظه قادرید انهارا به وجود بیاوریدیا تغییر دهید. چرا این کار را نکنیم؟ برای اکثر ما احساس بد داشتن(طبیعی) است در حالی که باید حتما دلیلی برای احساس خوبمان داشته باشیم. اما برای اینکه احساس خوبی داشته باشیم هیچ عذری لازم نیست. کافی است تصمیم بگیرید که میخواهید همین الان احساس خوبی داشته باشید تنها برای اینکه زنده هستید تنها برای اینکه میخواهید لازم نیست منتظر کسی یا چیزی باشید! |
|
+ نوشته شده در
87/06/05ساعت 13:5 توسط مریم جونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مریم هستم .دانشجوی رشته مهندسی شیلات , تو فصل سرد زمستون به دنیا اومدم عاشق ماه بهمنم چون بهمنی ام و تو وبلاگم هر چی که پیش بیاد می نویسم باتبادل لینکم موافقم اگه دوست دارید خبرم کنید.
|
|
RSS
|